شهر تاریک شده بود که نیامدی
ماشینها اما عروس می بردند
کدام کجاوه کدام راه با تو می آید آیا که اینطور ابر همه جا را گرفته ابریشم همه جا را گرفته؟
هزار و یک شب کم بود و هزار و یک شهرزاد که بنویسم حجاز، سوزنده تر از چشمهای تو من ندیدم
شراب تر از چشمهای تو من ندیدم که سرخ بود و تلخ مثل لبهای چسبیده به لیوانت
مثل تاریکی این شهر این خیابان سرخ بود و تلخ ، لبهای چسبیده به لیوانت
و ماشینها عروس میبردند و بوق بود همه جا ، دُهُل بود، هلهله بود و صدای زنگ شتران بود همه جا در هوای دود و استخاره
و آنگاه ما تو را آفريديم برای عاشق شدن و از دريا برايت جامه ساختيم و تو سر باز زدی.پس نصيب تو باد آتش دوزخ.
با این همه من اگر بگویم باران، آب تمام این سطرها را گرفته بیخود دست و پا میزنی
به آبی مانتویت فکر کن که غرقم میکند
به این همه باران که برایت باریدم
به حجاز فکر کن که سوزنده تر از چشمهای تو من ندیدم
کدام کاروان کدام کجاوه از چمهای تو می آید آیا که اینطور سیاه تر از گیسوان تو از بخت من بازار راه انداخته؟
بعد بازار چشمهای تو بود و تاریکی این شهر
بعد تو بودی که پیدایت شد با گیسوانی که بلند و چشمهایی که سوزنده تر از حجاز و رقصیدی با صدای دهل رقصیدی با ماده شتران مست رقصیدی و ابر همه جا را گرفته ابریشم همه جا را گرفته است.
به حجاز فکر میکنم و به هزار و یک شبِ مانده در چشمهایت
به باران فکر میکنم و آب تمام این سطرها را گرفته
تو بازارت را جای دیگری پهن میکنی بیرون تر از دوزخی که برایت ساختم
و باران وحی میشود بر شانه های من وحی میشود بر زبان من وحی میشود
پس تو ای آمده از حجاز با ابریشم و موسیقی!
از هزار و یک شب مانده در چشمهایت یکی هم از آن من نیست آیا از شراب ریخته در چشمهایت جرعه ای هم از آن من؟
بعد همه ابر بود و همه ابریشم
بعد همه باران بود در هوای شرجی ِ دود و استخاره.
محمود خلعتبری 14/5/1383 تبریز
