من غلطي هستم كه از دستهاي او در رفت،از پدرم در آمد،مادرم قبولم كرد...
درباره
باران زمین را گِل میکند/ ما را گٍل میکند/جان میدهد برای پیازهای پریرروز/تو اما گٍل نمیشوی که خود بارانی،بوسیدن داری/ لبهایم را پشت شیشه جا میگذارم برای بوسیدنت / با این همه تو سرطانی که میباری...
مازیار زنگ زد...باور نکردم...به محمد زنگ زدم...بهت زده شدم...سعید زنگ زد...دنبال کسی میگشت که بگوید دروغ است به خدا...نبود به خدا...چطور بنویسم تیرداد نصری شاعر بی کتاب رفت...کجا رفت ...؟
لینک ثابت نوشته شده در ساعت   توسط محمود خلعتبری
|