در و پنجره
دیوارهای بی پوستر و تابلو
به رخت خوابمان گوشه ی اتاق
خیالت راحت، میوه ی نشسته نمی خورم
میوه نمی خورم
روزنامه نوشته بود بنزین بالا می رود
من و تو که قدم میزنیم و از آینده حرف
از بچه هایمان که قرار است با تشعشعات هسته ای کنار بیایند
من و تو قدم میزنیم.
بیچاره هم کلاسی ام با زانتیای تازه خریده اش.
تبریز ۶/۳/۸۶
