تبليغاتX
املايم مشكل دارد

 

 

این شعر ترجمه ای است از یک شاعر کردستان عراق به نام " قباد جلی زاده" که زحمت ترجمه اش را دوست خوبم ، دوست شاعرم " سیاوش کریم زاده" کشیده است.

بی نهایت از او ممنونم و این اجازه را به خودم میدهم که اسمش را بگذارم مثلن "همسفر". شما میتوانید هر اسمی برایش بگذارید.

و قبل از شعر به دو دوست شاعرم "محمد شکوری" و" فرزانه طباطبایی" ازدواجشان را از ته قلبم تبریک میگویم و آرزوی عشق ابدی برایشان دارم.

 

 

همسفر!

تو هیچ وقت نشده ، هیچ وقت نخواسته ای به  " شیخ الله " سری بزنی

                           از یک عرب آواره بپرسی

                                         عمو! تو قبلن چه کاره بودی؟

او هم برگردد و با یک خنده ی زهرآلود بگوید

                                                   من کمانچه نواز بودم.

نه همسفر!

 تو هیچ وقت نشده ،

     هیچ وقت نخواسته ای لخت و عور رو به آینه بایستی و خودت را به جسم لخت خودت تعارف کنی.

تو هیچ وقت نشده ، هیچ وقت جسارت نکرده ای به دوست دختر شرمناکت بگویی لرزش سینه ات بزرگترین زلزله است.

تو هیچ وقت نشده ،

هیچ وقت جسارت نکرده ای از تفنگ روی دوشت خدا حافظی کنی و بگویی

خداحافظ ، من به باغستانهای سینه سفر میکنم

ملت!

     من پستان را بیشتر از کردستان دوست دارم.

          زشت است.

          آخ کردستان!

                             چه جوانها را پیر نکردی.

 

          

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط محمود خلعتبری  | 

اين كه من تاخير داشتم را بگذاريد به حساب اولين مسافرتم با نگارم.حالا اما دارد روز شعر و ادب مي ايد و من حرف دارم. شما فکر کنید بعد از این همه سال که از تاریخ ادبیات ما گذشته و ما با کمال افتخار از حد اقل از قرن 4 هجری تاریخ ادبیات مکتوب داریم(نمیدانید چه زجری میکشم وقتی مینویسم قمری؛به این هم فکر کنید ما مدتها دانشمندان ما به زبان عربی مینوشتند؛فرهنگ غالب ما فرهنگ عرب و نه اسلامی بود؛میدانید در ادبیات انقلابی ما به این اتفاق چه میگویند؟)خلاصه ما با این همه دبدبه و کبکبه که داریم و این همه شعر که در رگان ما ایرانی ها جاری است ،توی تقویمهایمان روز درختکاری و هزار و یک روز دیگر داشتیم ولی روز شعر و ادب نداشتیم...حالا این که چرا نداشتیم شاید بحث جداگانه ای را طلب کند(آخر یک زمان اگر میگفتید کفش ملی شما را به جرم ضد انقلاب بودن میگرفتند و معلوم نبود چه شود چه برسد به ادبیات ملی؛حالا را نگاه نکنید که آقای جمهور 20 دقیقه در سازمان ملل برای همتا های عمدتن عرب و افریقایی و نه اروپایی امریکایی خود حرف میزند و انواع ترانه های مربوط به ایران از تلویزیون پخش میشود که آدم حال میکند با این همه میهن پرستی)به هر حال ما چنین روزی نداشتیم تا اینکه علی اصغر شعردوست نماینده ی مردم غیور تبریز و حومه طی یک حرکت محیر العقول و بیشتر تبلیغاتی برای مردم آذربایجان؛ مجلس وقت رابا یک پیشنهاد بیشرمانه روبه رو کرد:27شهریور سالگرد استاد!شهریار بشود روز ملی شعر و ادب...شما را به خدا نگاه کنید مملکت را،قحط الرجال شده...ما فردوسی نداشتیم...حافظ نداشتیم...سعدی و مولانا بیاییند لنگ بیاندازند لطفن جلوی استاد...حالا اصلن نمیگویم نیما و شاملو داشتیم...به جای همه ی اینها یک استاد مافنگی داشنیم که دست به دستمالش بد نبود كه هيچ ، عالي بود.ممکن است شهریار در حیطه ی ادبیات ترکی کارهای مهمی کرده باشد ،که من نميدانم ،اما هر چه فکر میکنم میبینم در شعر فارسی،تاکید میکنم فارسی هیچ چیزی به ادبیات ما اضافه نکرده به جز بار ! و جالب اینکه نمایندگان ملت طرح را تصویب کردند و ما حالا روز ملی شعرو ادب داریم که با این اوصاف کاش نداشتیم.
و ديگر اينكه شب ششم شعر اس حتمن.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط محمود خلعتبری  |