1
سنگسار تمام شد
همه به خانه هاشان برگشتند
فاصله ی من و تو اما پر شده از خاک و کلوخ؛
یکی پیدا نمی شود دفنمان کند؟
2
فرار کردیم از سنگساربا کفنهای خونین
تنهای زخمی و کبود
دویدیم از شالیزارها و باغ های پرتقال
پا برهنه
زخمها برهنه تر
این خشکسال لعنتی آب نگذاشته تنمان را بشوییم.
3
اولین سنگ که رسید خواستم بدوم به سمتت سرت را روی سینه بگیرم و ببوسمت
خواستم تنم را لباست کنم که نامحرم نبیندت.
اولین سنگ که رسید خواستم از آرزوهایم بگویم و چشمه ای زیر پایت جاری کنم.
اما نشد
من هم مثل تو
مثل درخت
تا کمر توی زمین بودم.
4
دو تن فرسخها فاصله بینشان پر از کلوخ
دوتن فرسخها فاصله پر از خاک
دو تن تا کمر به زمین و سرها آویزان گردن
نماز میت نمی دانیم اما دفنشان می کنیم.
